فراق حضرت امام مهدی(عج)

 

حضرت امام مهدي (ع)

فراق

 

يا ايها العزيز مسنا و اهلنا الضر و جعنا ببضاعة مضجاة و اوف لنا الكيل و تصدق علينا ان الله يجزي المتصدقين
اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر و لا تَسُؤْني فِي نَفْسي و لا فِي اَحَدٍ مِنْ اَحِبَّتي

*****************************

قطعه و مفرد
نگاه
آيينه‌ي تصوير توانش نشود تا كه به يك بار
ترسيم كند ذره اي از گوشه يك برق نگاهت

رباعي و دوبيتي
صلوات
بر آنكه بُوَد هراس از روز ممات
يا اينكه به سينه داشت آمالِ برات
بايد كه ميان هر دعايش گويد
بر قامت دلرباي مهدي صلوات

رفته سفر
اي رفته سفر يوسف گمگشته كجايي
هيهات از اين خونِ دل و دردِ جدايي
دنيا شده لبريز ز ظلم و ستم و جور
اي كاش خدا امر كند تا كه بيايي

منتظر
ما منتظر سينه زن آل رسوليم
مدهوش همان شاعر زيباي بتوليم
مرثيه سراي دل زينب خود مهديست
ما منتظر رفتن يك حج قبوليم


قرار
كي مي‌آيي اي كه هستي بي پناهان را پناه
مجلس اشك عزاداران و از تو يك نگاه
مرحمت كن نازنين صاحب عزاي غصه دار
ظهر عاشورا قرار ما كنار قتلگاه

خمار
گل نرگس ز هجرت بي قرارم
به دیدار دو چشمانت خمارم
اگر گويي كه كي آيي بخوابم
کی از بالینِ عشقت سر برآرم

درمان
عزيز فاطمه درمان دردم
مگر با قلب مظلومت چه كردم
چرا يك باره دل از من بريدي
بگو از اشتباهم بربگردم

اشاره
ببين مولا دلم دارد شراره
شدم در کوی هجرانت روانه
اگر قابل به دیدارت نباشم
فقط دل را ببر با يك اشاره


اشعار عروضي

فارغ
ما در فراق دیدن تو زار گشته ایم
در جاده‌ی قرار تو بیمار گشته ایم
هر روز در میانه ی بازار روزگار
با قامتی شکسته خریدار گشته ایم
از بسکه در نبود شما عقده خورده ایم
بر پیکر خیال خود آوار گشته ایم
سالی دگر گذشت و نگاهت نشد نصیب
با چشمِ در مسیر شما تار گشته ایم
یارت نبوده ایم به قربان خاطرت
مرهم نبوده ایم و تو را بار گشته ایم
از بس به اعتبار شما تکیه کرده ایم
فارغ ز حال کرده و گفتار گشته ایم
ما را ببخش و خیل بدیهایمان نبین
هر چند خار راه تو دلدار گشته ایم

تكسوار
اي تكسوار عرصه‌ي ايمان ظهور كن
اي معني تمامي قرآن ظهور كن
دوران غيبت تو به ما طعنه مي‌زنند
اي جان به جانِ ‌عزيزان ظهور كن
ما مانده‌ايم و فتنه‌ي دنياي ظلم و زور
اي مهربان‌ترينِ اميران ظهور كن
هر هق هقِ دعاي فرج مانده در گلو
اي انتظار ديده‌ي گريان ظهور كن
حبل المتين دين پيمبر بيا بيا
تنهاترين محمّد دوران ظهور كن
اي غصه‌دار فاطمه، اي وارث علي
اي يادگار شاه شهيدان ظهور كن
اين ناله‌هاي خسته‌ي ما را توان بده
اي روضه‌ خوانِ روضه‌ي عطشان ظهور كن

صاحب عزا
صاحب عزاي مجلس ما غرق زاري است
قلبش پر از شراره‌ي هر زخم كاري است
بغضش نگو كه تیغه‌ی شمشيرِ در نيام
چشمش نگو كه یکسره ابري بهاري است
صاحب عزاي مجلسِ ما كيست؟  بي گمان
مهدي بُوَد که منتظر غم گساري است
خون زیرِ پلک و بر دو لبش ذكر يا حسين
گريه كنيد، گريه برايش چو ياري است
از ياد اصغر و غم بي حد اكبرش
كارِ دلِ شکسته‌ی او بي‌قراري است
تا مي‌رسد به گوش دلش روضه‌ي عمو
عباس العطش ثمر دل فكاري است
هر سو اسيرِ داغِ دلِ عمه زينب است
هر جا ز خاک حزن رقيه غباری است
آن دم رود ز هوش که با دیده دیده است
خون از رگان جد زمین خورده جاری است


صاحب منزل
حاصل عمرم همه قربان تو
گشته دلم مرغ پريشان تو
صاحب منزل تويي يابن الحسن
شيعه بود يكسره مهمان تو
عاشقم و عاشق وقت وصال
مي كُشدم گوشه‌ي مژگان تو
عمر به پايان شد و من سوختم
زندگيم نذر دو چشمان تو
ياد در سوخته و كوچه ها
چاك زده پاي گريبان تو
ياد عمو محسن پژمرده‌ات
داغ بني آدم و يزدان تو
ياد حسن، ياد جگر، ياد طشت
خون شده در ديده‌ي گريان تو
ياد حسين و علي اصغرش
ماتم هر شيعه‌ي حيران تو
ياد علي اكبر و قاسم شده
درد دل جمله‌ي ياران تو
ياد ز عباس دلاور چو شد
آتش افكنده به دامان تو
ياد عطش ياد همان قتلگاه
حنجر خونين غم چندان تو
ياد همان عمه‌ي مظلومه ات
مي زند آتش به سر و جان تو
ياد رقيه، شرر آن شبش
زمزمه‌ي شام غريبان تو
كرب و بلايي شود آن عاشقي
تا كه نشيند به سر خوان تو
فطرس افسرده و اشك بصر
آمده اكنون سر پيمان تو

پاييز
خزان گشتم امان از دست پاييز
بهاري كن مرا فصل طلا ريز
زمستان مي‌زند با سوزِ طعنه
به قلبت زخم و بر افكار من نيز
گَزيدم بسكه از طعنه لبم را
طبيبم گفت از گفتن بپرهيز
ولي بغض گلو درمان ندارد
شكن بغض مرا عشق سرخيز
زمانه با تو و با من چه كرده؟
چرا گشته براي ما غم انگيز؟
هم از دشمن گريزي نيست ما را
هم اينكه آشنا ما را زند تيز
ملالي نيست تا من با تو باشم
نيازي نيست بر درمان و تجويز


خادم مهدي(عج)
خدا كند بشوم من غلام خادم مهدي
كه افتخار نمايم به نام خادم مهدي
بدون اشك كه ديده دو چشم عاشقِ يوسف
چرا كه ناله و گريه مرام خادم مهدي
اگر به جمله‌ي كوچك نصيحتي بنمايد
به كوه نقره بيرزد كلام خادم مهدي
به دل هراس ندارد ز تير و هجمه‌ي صياد
كبوتري كه بيفتد به دام خادم مهدي
دلا اگر كه بخواهي رسي به عشقِ حقيقي
بگير نام و نشاني ز بام خادم مهدي
سلام من به ديارِ ريا رسد شايد
به گوش يوسف زهرا سلام خادم مهدي
دعاي بي ثمرِ من به آسمان نرود
به نازمش به دعاي مدام خادم مهدي

گناه
چي مي‌شه يه بار به اين غرق گناه نگاه كني
من درمونده رو با يه گفته سر به راه كني
توي آسمون سينه كه سياه چالِ دله
چشم بي لايقم و مهمون روي ماه كني
همه دنيام مي‌شه پر نور اگه از لطف و كرم
يه نظر به حال اين خسته‌ي بي پناه كني
آقا جون محرمه، پر از غم معصيتم
مي خوام امشب منو خالي از غم گناه كني
قسَمِت مي‌دم به حق خون رگ هاي حسين
من بي تكيه گه و صاحب تكيه گاه كني
داره قلبم مي‌سوزه هم از فراق و هم گناه
مي شه فكر محرمي براي سوز و آه كني
اين شبا مي‌آم همش براي آشتي تا بگم
مي تو هر چي بخواي با من رو سياه كني

ضرب تير
اي دل به رخت اسير مهدي
گشتم ز غم تو پير مهدي
صد لشكر دل حسرت توست
در سينه تويي امير مهدي
عالم ز فراغ توست مجنون
دست همه را بگير مهدي
در صفحه دل نوشت اشكم
گشتم ز زمانه سير مهدي
بي ديدن روي توست دنيا
پيشِ نظرم حقير مهدي
يك لحظه شود ز لطف ديدن
رخسارِ تو در ضمير مهدي
شرمنده‌ي روي توست قلبم
ناقابل ضربِ تير مهدي
در نزد خدا تويي شفیعم
من بنده‌ي سر به زير مهدي

اسير
دل عالم اسير موي مهديست
همه هستي فداي روي مهديست
اگر خوشبختي عمرت بخواهي
بدان در گوشه‌ي ابروي مهديست
اگر مولا ز تو راضي نباشد
مگو هرگز دلم در كوي مهديست
شفاعت را بداني از چه گيري
شفاعت معجز گيسوي مهديست
اگر مهدي دلت در دام گيرد
دل مستت دگر آهوي مهديست
به هر جا هر گل زيبا ببويي
چه جویي خوشتر از آن، بوي مهديست
اگر خيمه نشين دشت و صحراست
دل خيمه نشينان سوي مهديست
وليكن وقت مردن حسرت ما
دو چشم روشن و دلجوي مهديست

دستِ شما
كتب حضرت داور به خدا دست شماست
اصل قرآن مطهر به خدا دست شماست
وارث آل نبي هستي و بي واهمه آن
منبر نطق پيمبر به خدا دست شماست
ذوالفقار علي آن شاه عرب شير خدا
زره ساقي كوثر به خدا دست شماست
شاهد غربت مادر تو به كوچه بودي
چادر خاکی مادر به خدا دست شماست
شاهد قتل حسين بن علي، كرب و بلا
كفن پيكر بي سر به خدا دست شماست
دانم از داغ عمو اصغر خود مي‌سوزي
تكه قنداقه‌ي اصغر به خدا دست شماست
دل زينب شده صد چاك ز درياي عزا
مرحم زينب مضطر به خدا دست شماست
قاسم و ماه بني هاشم و جمع شهدا
انتقام غم اكبر به خدا دست شماست
آن سه ساله كه در آن كنج خرابه جان داد
راز يك خنده‌ي دختر به خدا دست شماست
فطرس از سوي همه هيئتيان مي‌گويد
كُشتن ظالم و كافر به خدا دست شماست


خيال
چنان زاري كنم گر بشنوم مولا صداي تو
كجا پا مي‌نهي يارا كه بوسم خاك پاي تو
اگر در خواب مي‌گريم و يا بيدار مي‌نالم
خيال آشفته دارم من دلم كرده هواي تو
بيا با گوشه‌ي چشمت خم از ابروي ما وا كن
تويي درمان درد ما تن و جانم فداي تو
به ياد مادر و جدت بسان ابر مي‌گريي
فداي اشك چشمان و صداي هاي هاي تو
بيا با ذوالفقار خود به عدل و داد فرمان ده
همه عشاق مستانه مهيا از براي تو
اگر يك لحظه بر عالم نمایان سازی آن رخ را
جهان را نور مي‌گيرد ز روي با صفاي تو
الا اي ياس پنهاني، گل سرخ تماشايي
قبولم كن به يك لحظه شوم من آشناي تو

دل تنگ
يار محبوبا دلم تنگ آمده
سوي جام دل اجل سنگ آمده
از فراغت رفته از جسمم روان
جان زهرا مادرت رخ كن عيان
تشنه‌ی یک قطره‌ام از جام تو
مُردم آخر بسكه گفتم نام تو
هر دو چشمانم به درد آمد ولي
باز مي‌گويم بيا پورِ علي
تو بيا از عشق فرمانم بده
با وجود خويش درمانم بده
در كجائي تا بيايم در برت
تا بگردم دم به دم دورِ سرت
مهديا دل خسته ام از دارِ غم
سر گذارم بر خمِ‌ ديوارِ غم
منتظر هستم كه چشمم وا كنم
با وصال روي تو غوغا كنم
دست من گيري بري كنج بقيع
تو امير من شوي من هم مطيع
غصه و غم پيش تو حاشا كنم
قبر زهرا مادرت پيدا كنم

دل
خدا داند كه دل با ما چها كرد
خودش عاشق شد و ما را رها كرد
شبي گفتش كه من از سينه رفتم
خدا من را به مهدي آشنا كرد
خوشا حال تو اي مجنون دلِ من
كه مهدي آمد و دردت دوا كرد
ولي اي چشم ناقابل چه حاصل
كه دل در دوستي با ما جفا كرد
خودش در كوي مهدي كرد منزل
شفاي چشم ما را گريه ها كرد
چرا اي چشمِ من قابل نبودي
كه دل رفت و تو را هم بي هوا كرد
دلم با مهدي و چشمم نديدش
چرا اين غصه ما را مبتلا كرد
دو چشمم گفت اگر مهدي نبيند
طلبْ مرگ خودش را از خدا كرد

بي تو
بي تو من هر حال خود را دم به دم گم مي‌كنم
در خیالم با تو من هر جا تكلم مي‌كنم
خواب می‌بینم تو را پا می‌نهی بر چشمم من
در میان خواب پیش تو تبسم مي‌كنم
كي مي‌آيي تا وضو گيرم براي اقتدا
بي تو من با خاك تنهايي تيمم مي‌كنم
بي تو در افكار من جا نيست جز فكر وصال
بي تو من دوري از اين دنيا و مَردم مي‌كنم
در خيالت روز و شب در خواب و بيداريِ خود
بي تو من آن روي زيبا را تجسم مي‌كنم
مي كشم بر قلب خود دستي و با قولِ وصال
بر دل غم پرورم قدري ترحم مي‌كنم


بهار
اين دل كه هميشه بي قرار است
هر جا برود حريم يار است
بي يار صفا نمانده ديگر
روزم چو شبِ سياه، تار است
اين اشك كه روز و شب بريزد
يك ذره به پاي آن نگار است
اين دل نه فقط تمام عالم
از هجر رخِ گلي خمار است
اين عمر به نام زندگي نيست
اين فصل خزان انتظار است
آن گل كه محمد است نامش
اهداءِ وجود او بهار است
فطرس كه گرفته سجده‌ی شکر
در فكر ظهور تك سوار است

خبر
عمرم به سرآمد به دلم برگ و بري نيست
از ديدن چشمان تو مهدي خبري نيست
چون نوح اگر عمر كنم كمتر از آن است
بي ديدن تو عمر مرا هم ثمري نيست
بيمار منم خسته منم زار منم من
جز دوري تو بر دل و جانم شرري نيست
سوگند به هر هيئت و هر بزم عزايي
جز عشق تو در سينه كه عشق دگري نيست
اي صاحب شيعه به خدا شيعه يتيم است
بر شيعه‌ي دلخسته به جز تو پدري نيست
بي منتقم خون حسين بن علي واي
بر فطرس غمديده دگر بال و پري نيست

غايب
اي كه در غيبتي و غايبي از چشمانم
به خدا روز و شبم نام تو را مي‌خوانم
شبي در خواب تو را تكيه به كعبه ديدم
گفتم آمد به خدا پادشه خوبانم
ليك تا صبح وضو ساختم از بهرِ نماز
جاي خالي ز تو افروخت تمامِ جانم
هر چه بد مي‌كنم ارباب تو با دست كرم
مي كني لحظه به لحظه همه جا احسانم
صد گنه كرده ام امروز عزيز زهرا
زخم بر قلب تو مولا زده ام مي‌دانم
غيبت و تهمت و ناپاكي چشمم ديدي
خاك بر اين دل زارم چه شود پايانم
مگر از قبر كسي راه گريزي دارد
تو بيا بر سر بالين من اي جانانم

صحبت
سوز و آه گريه هايم مهدي است
تار و پود نغمه هايم مهدي است
من هنوزم عاشق كوي تو ام
دل اسير نازنين روي تو ام
من هنوزم دستها سويت كنم
جان فداي تارك مويت كنم
صاحب امر و زمان معراج من
مهربان فاطمه اي تاج من
خوش سخن، زيباي من، مولاي من
اي تو ناجيِ شب يلداي من
در بيابان فنا جا مانده ام
عاشقت درياب تنها مانده ام
از همه دنيا دلان من خسته ام
كوله بار هجر را بربسته ام
تا كه در يك گوشه اي خلوت كنم
شايد آن جا با تو من صحبت كنم
گويم اينجا خاك خاك غربت است
جان من مشتاق روز هجرت است
گويم اينجا، جمله بي همت شدند
سنگ فرش كوچها غيرت شدند
گويم اينجا ظلم جاري مي‌شود
زخم هاي كهنه كاري مي‌شود
گويم اينجا بوي بوي مردن است
تا ابد عشاق را غم خوردن است
گويم اي مولا انيس با وفا
كي درآيي از نهان اي با صفا
گويم اي مهدي بيا محبوب من
همدم تنهايي اي مطلوب من
قلب فطرس بي تو خاموش و فناست
عاشقان را اين همه سختي چهاست


اشعار نو
وعده دادم به خودم
كه در اين فصل عزا
در ميان غمِ افتاده به دامانِ فضا
عاقبت روي تو را مي‌بينم
بوسه از خاك قدم‌هاي شما مي‌چينم
* * *
گفته بودم به دلم
منتظر باش كه گل وا گردد
كار تو شادي و شيدا گردد
كعبه با قبله‌ نگارِ دلِ ما مست و هم آوا گردد
سر به غوغا گردد
دشمنِ طعنه‌ سخن، شحنه و رسوا گردد
فصل آزادي دلها گردد
يوسف گمشده‌ي چاه زمان آيد و پيدا گردد
مرحمِ ما گردد
ديده دريا گردد
عقده‌ در سينه‌ي صحراي فنا جا گردد
لحظه‌ي ديدن اين بنده و مولا گردد
* * *
باز هم عاشقِ بد قول شدم واي از دل
بكشم ناي از دل
اي دلِ بي سر و سامان، ز توأم شرمنده
چونكه تقدير بود دوري شاه و بنده
ترسم آن است، نديده من و تو خاك شويم
و من حسرت به دل از ديدن آن يار، روم
و تو حسرت به گِل از ديدن گلزار، روي
شايد اين تقدير است!
شايد آن لحظه به داد من و تو مي‌رسد او
كه تنم با غمِ تجزيه‌ شدن درگير است
باز هم شكر خدا!
كرمي است كه از روي وفا مي‌ريزد
لقمه‌اي است كه او پيش گدا مي‌ريزد
 
زمزمه
خادم المهدی(عج)
شام هر جمعه بین این هیئت
با گل زهرا می‌کنیم بیعت
هیئت ما و این همه هیبت
از نگاه او گشته پرقیمت
قرار ما به کربلا وقت هم عهدی
کنار مقتل الحسین خادم المهدی
یا اباصالح(ع)
امشب ای مولا انتخابم کن
خادم المهدی خود خطابم کن
روضه‌ای سر کن درّ نابم کن
با ابالفضلی آب آبم کن
الا که نور دیده‌ی آل زهرایی
دلیل پا گرفتن هیئت مایی
یا اباصالح(2)
یاد آنان که پرکشان رفتند
بین ما بودند از جهان رفتند
آن شهیدان و آن امامی که
یا حسین دادند یادمان رفتند
خدا کند که پیرو رهبری باشیم
به جبهه‌ی خرافه‌ها چون علی باشیم
یا اباصالح(4)


صاحب تنها
اباصالح دل مجنون سر و سامون نداره
بي تو مولا عمرمون فصل گلستون نداره
همه مي‌گن يارتيم، دلدارتيم، غمخوارتيم
اما هيچ كس مث تو قلب پر از خون نداره
دلبر دلهاي ما
صاحب تنهاي ما
قول مي‌ديم يارت باشيم
يارِ بي همتاي ما
يوسف زهرا بيا ـ يوسف زهرا بيا(2)
* * *
ما كه با هُرم گناه غصه‌ات و افزون مي‌كنيم
چشم زيبات و پر از اشكاي لرزون مي‌كنيم
اومديم تا كه بگيم با ذكرِ استغفارمون
اگه كه خدا بخواد مهدي رو مهمون مي‌كنيم
بي‌حبيبي مي‌دونيم
تو غريبي مي‌دونيم
تو طبيبِ همه‌ و
بي‌طبيبي مي‌دونيم
يوسف زهرا بيا ـ يوسف زهرا بيا(2)
* * *
اگه ما بَديم آقا، به حال ما صفا بده
اشك پاي روضه رو با شال خود جلا بده
حب دنيا رو بگير دلامون و قربوني كن
كمي ديدنت رو با جواز كربلا بده
اي اميدِ ابدي
اي گل محمّدي
عمريه در انتظار
پير شديم نيامدي
يوسف زهرا بيا ـ يوسف زهرا بيا(2)

جفا
اين عاشق خسته، تو را رها كرده
زخم گناهاش با، دلت چها كرده
تموم اين مردم، مي‌گن غلام توست
خبر ندارند كه، چه با شما كرده
پيش تو هستم ديگه رسوا ـ ياري نبودم واسه مولا
خار تو گشتم گل زهرا ـ منو ببخش آقا (2)
*
شما نگا كردي ـ منم گنا كردم ـ صبر خدا كردي(2)
مرا صدا كردي ـ به تو جفا كردم ـ به من دعا كردي(2)
پيش تو هستم ديگه رسوا ـ ياري نبودم واسه مولا
خار تو گشتم گل زهرا ـ منو ببخش آقا (2)
* * *
خون به دلت كردم، دل به خطا بستم
امّا تو با لطفت، گرفته‌اي دستم
كسي نمي‌دونه، فقط تو مي‌دوني
بد كردم اي آقا، شرمنده‌ات هستم
پيش تو هستم ديگه رسوا ـ ياري نبودم واسه مولا
خار تو گشتم گل زهرا ـ منو ببخش آقا (2)
*
تو را رها كردم ـ چه با شما كردم ـ باز خبرم كردي (2)
پيش همه مردم ـ با لطف بي‌پايان ـ معتبرم كردي (2)
پيش تو هستم ديگه رسوا ـ ياري نبودم واسه مولا
خار تو گشتم گل زهرا ـ منو ببخش آقا (2)

نوكري
عمري به نوكري رفت ارباب ما نيومد
شبهاي تيره رفت و مهتاب ما نيومد
آخر شده به يك دم از جان و دل بپرسيم
اي دل مگر چه كردي، مولا چرا نيومد
مهدي بگو كجايي (2)
واي از غم جدايي (2)
صحرا نشيني و از اعمال ما غميني
خيل گناه ما را با چشم خود ببيني
اما به وقت سختي ياري به ما رساني
ارباب خوب مائي، مهدي چه نازنيني
مهدي بگو كجايي (2)
واي از غم جدايي (2)
من توبه كردم و باز پاي گنه نشستم
ديدم خودم خطا را چشمي بر او نبستم
شرمنده‌ي تو هستم اي ماه بي قرينه
من كه به هر گناهم قلب تو را شكستم
مهدي بگو كجايي (2)
واي از غم جدايي (2)

دعا
صاحب قلبم - مهدي(4)
اوّل هفته كه مي‌آد مي‌گم آقام جمعه مي‌آد
جمعه ها نزديك غروب مي‌بينم آقام نمي آد
يه مرغ پر بسته شدم يك دل بشكسته شدم
آقا قسم به مادرت بيا ديگه خسته شدم
صاحب قلبم - مهدي(4)
وقت غروبِ جمعه ها دل مي‌شه مجنون شما
سر مي‌زاره بيابونا مي‌گه گل زهرا بيا
مي گه دلِ غم نشينم شايد آقا رو ببينم
روضه بخونه آقامون من پاي روضه اش بشيم
صاحب قلبم - مهدي(4)
روضه‌ي تو صفا مي‌ده به سينه ها جلا مي‌ده
دعاي بعدِ روضه هات جواز كربلا مي‌ده
دلم مي‌خواد كه اين شبا زخم دلم بشه دوا
پر بزنه مرغ دلم بره حريم سامرا
صاحب قلبم - مهدي(4)
اين دلِ من زار بزنه دم از رخ يار بزنه
ميون سرداب بشينه سر رو به ديوار بزنه
دورِ سرت پر بگيره بگه كه خيلي حقيره
اون قده يا مهدي بگه تا بين سرداب بميره
صاحب قلبم - مهدي(4)

حسرت
يوسف فاطمه فدات
امون از غصه داري (2)
شب و روز از غمِ حسين
مي‌دونم خون مي‌باري (2)
جونم فدات ـ اشكِ چشات ـ قاتلِ جونِ من شد
يك آهِ تو ـ آتيشِ اين ـ دلِ‌ داغونِ من شد
* * *
عمريه من منتظره
كرم و لطفِ مولام (2)
كربلا حسين شده
حسرتِ روز و شبهام(2)
اين ديده‌ي ـ تارم كجا ـ حرمِ جدّ مهدي
اين ذره ـ اشكِ من كجا ـ غمِ بي حدِ مهدي
* * *
بي نگاهت عزيزِ دل
دل هوايي نمي‌شه(2)
تو نخواهي اين نوكرت
كربلايي نمي‌شه (2)
با لطف تو ـ مي‌خوام دلم ـ‌ با حسين آشنا شه
پاي ضريحِ ـ شش گوشه ـ بره حاجت روا شه

بهار
يابن الحسن يابن الحسن(3)
اگه بهار ما بياد خورشيد ديگه نمي تابه
از شوق ديدار بهار چشمام ديگه نمي خوابه
يابن الحسن يابن الحسن(3)
اگه بهار ما بياد پرنده ها پر مي‌زنند
پروانه ها تو باغ گل به هر طرف سر مي‌زنند
يابن الحسن يابن الحسن(3)
اگه بهار ما بياد نور مي‌باره خيلي زياد
همه با هم دعا كنيم خدا كنه بهار بياد
يابن الحسن يابن الحسن(3)

لاله
خورشيد من مهتاب من كجايي
داد از غم بي كسي و جدايي
شنيده ام به سينه ناله داري
دلي ز غصه همچو لاله داري
بيا بيا كه سردم
تويي دواي دردم
تنهاترين اميرم
دور سرت مي‌گردم
ارباب بي قرينه (2)
مولا دلم غمينه (2)
بغضي نهفته داره دل تو سينه
كجايي كربلايي يا مدينه
هر جا كه هستي ياد عاشقايي
بي تو دلم نداره هيچ هوايي
بي تو دلم خزانه
اشكم شده روانه
اي مرغ پر گشوده
برگرد به آشيانه
ارباب بي قرينه (2)
مولا دلم غمينه (2)


منتقم
يا مهدي ادركني صاحب الزمان(2)
اي منتقم بيا بيا ظهور كن
آقا بيا عالم و غرقِ نور كن
از كوچه‌ي منتظران عبور كن
قلبمون و پر از گلِ ‌حضور كن
يا مهدي ادركني صاحب الزمان(2)
حكايت ناله‌ي خسته‌ي ما
اي مرحم دلِ شكسته‌ي ما
درمون اين عقده‌ي بسته ما
رازِ دلِ به خون نشسته‌ي ما
يا مهدي ادركني صاحب الزمان(2)

سحر
اباصالح - گل نرگس (4)
«گلي دارم كه شبم به جز او سحري نداره
گلي دارم كه دلم ز دلش خبري نداره»
اباصالح - گل نرگس (4)
بيا مولا نظري بنما به غمِ دلِ من
بيا مولا گلِ من دلِ من همه حاصلِ من
اباصالح - گل نرگس (4)
شنيدم من كه شبا تو بقيع داري پر مي‌زني
به يك ناله به دل همه داغ و شرر مي‌زني
شنيدم من خاكاي بقيع و مي‌ريزي رو سرت
به قبر مادرِ خود همه شب داري سر مي‌زني
اباصالح - گل نرگس (4)

شراره
اي گل فاطمه كي مي‌آيي (2)
انتظارِ همه كي مي‌آيي (2)
كار قلبم شده اشك و زاري
روز جمعه شد و بي قراري
اي خدا جمعه‌ي ديگر آمد
مهدي مهربانم نيامد
اي گل فاطمه كي مي‌آيي (2)
انتظارِ همه كي مي‌آيي (2)
كي مي‌آيي همه حاصلِ من
مي شود هجر تو قاتلِ من
كي مي‌آيي تو درمان به دردم
تا به دورِ قدِ تو بگردم
اي گل فاطمه كي مي‌آيي (2)
انتظارِ همه كي مي‌آيي (2)
عمه زينب دلش پر شراره
هم عمو اصغرت بي قراره
مه جبين بهترين يار خوبم
چشم مادر پر از انتظاره
اي گل فاطمه كي مي‌آيي (2)
انتظارِ همه كي مي‌آيي (2)

فصل عزا
مولانا صاحب الزمان (4)
آي مردم محرمه
فصل عزا و ماتمه
مهدي عزيز فاطمه
قلبش پر از درد و غمه
مولانا صاحب الزمان (4)
با روضه مجنوني مي‌شه
ارباب محزوني مي‌شه
جان ها فداي اشك اون
چشم آقا خوني مي‌شه
مولانا صاحب الزمان (4)
قربون ناله هاي تو
ما عاشقان فداي تو
كي از سفر بيايي اي
عالم شود فداي تو
مولانا صاحب الزمان (4)

خيال
كفتر خيال من دوباره پرواز مي‌كنه
روضه‌ي جداييِ شما رو آواز مي‌كنه
مي گه مولامون كجاست كه اين چنين در به دريم
به پاي مقدم اون كجا بايد دل ببريم
جوونامون پير شدند - مولا كجايي
دلامون اسير شدند - مولا كجايي
چشمامون مونده به در- اي مهربونم
كي مي‌آيي از سفر - مولا كجايي
آقا جون يابن الحسن آقا كجايي (2)
روزاي جمعه چشام بر سرِ راهت مي‌مونه
مي شينه منتظرت ذكرِ فرج رو مي‌خونه
مي گن انتظار براي شيعه ها عبادته
آره اما چه كنم تو قلب من قيامته
جمعه ها و انتظار - مولا كجايي
من و قلب بي قرار - مولا كجايي
نكنه نبينمت - عمرم تموم شه
بي تو عمرم شده تار - مولا كجايي
آقا جون يابن الحسن آقا كجايي (۲)

اباصالح(ع)
اباصالح اباصالح(2)
منم مجنون سر كويت
شدم عاشق به ابرويت
بنما رخ گل زهرا
فداي تارك مويت
اباصالح اباصالح(2)
چو عشقت بر دلم دارم
در اين دنيا چه غم دارم
تويي دار و ندارِ من
تو را دارم چه كم دارم
اباصالح اباصالح(2)
تو صبح شام يلدايي
اميد روزِ فردايي
يقين دارم به دل مولا
قسم بر حق كه مي‌آيي
اباصالح اباصالح(2)
شدم هر دم غزلخوانت
همه عمرم پريشانت
قبولم مي‌كني جانا
شوم يك لحظه قربانت
اباصالح اباصالح(2)
پرستوي دل آوايم
جدايي گشته سودايم
چو طفلي بين راهم من
ببر من را به مأوايم
اباصالح اباصالح(2)

ظهور
اي گل نرگس كجايي (2)
كي مي‌آيي كي مي‌آيي (2)
اي گل نرگس كجايي
با صفايي با وفايي
صد امان از اين جداييي
كي مي‌آيي كي مي‌آيي
اي گل نرگس كجايي (2)
كي مي‌آيي كي مي‌آيي (2)
منكه مجنون الستم
عاشقِ عشقِ تو هستم
من به راه انتظارت
هم دل و هم ديده بستم
اي گل نرگس كجايي (2)
كي مي‌آيي كي مي‌آيي (2)
غصه دارم غصه دارم
عشق پاك ماندگارم
من بميرم تو نيايي
بي تو مشكل گشته كارم
اي گل نرگس كجايي (2)
كي مي‌آيي كي مي‌آيي (2)

عشقِ پاك
يا اباصالح اباصالح كجايي (2)
اباصالح دل فداي تو كردم
اباصالح دوريت شده دردم
اباصالح دلرباي مني تو
تو يار من آشناي مني تو
يا اباصالح اباصالح كجايي (2)
تويي عشق پاك قلبِ اسيرم
گل زهرا من ز هجر تو پيرم
اباصالح چشم به راه تو هستم
غزلخوان يك نگاه تو هستم
يا اباصالح اباصالح كجايي (2)
دلم خواهد چهره‌ي تو ببينم
دمي با تو نازنينم بشينم
همه عمرم من غلام تو هستم
فقط عبدِ ك سلام تو هستم
يا اباصالح اباصالح كجايي (2)
اباصالح كن نظر تو به حالم
چه سازم از هجرت تو نگارم
اباصالح هر دم از تو بگويم
در اين دنيا عشق روي تو جويم
دلم زار انتظارِ تو گشته
دو چشمانم بي قرارِ تو گشته
يا اباصالح اباصالح كجايي (2)

عاشقت
اي گل زهرا آقام آقام مهدي(2)
دلم گرفته چرا نمي آيي
تو عاشقت را مگر نمي خواهي
اي گل زهرا آقام آقام مهدي(2)
شدم اسيرت به من نگاهي كن
براي يك مرتبه صدايي كن
اي گل زهرا آقام آقام مهدي(2)
به گوشه چشمي دوا نما دردم
فداي چشم پر از شفا گردم
اي گل زهرا آقام آقام مهدي(2)

شور و بحر طويل
يا صاحب الزمان(عج) الغوث و الامان
وقتي كه تو روضه ها پا مي‌زاره آقام آقام مهدي
دو چشاش به جاي اشك خون مي‌باره آقام آقام مهدي
توي روضه حسين ناله داره با چشم گريونش
وقتي گريه مي‌كنه زينب مي‌گه عمه به قربونش
توي چشم مضطرش هر روز و شب هزار تا الماسه
روضه اي كه دلش و مي‌سوزونه روضه‌ي عباسه
پاره هاي جگر حسن اون و خون جگرش كرده
روضه‌ي كوچه شالِ مشكي به روي گردنش كرده
بعضي وقتا زير لب به دل مي‌گه مادرِ دل خسته
چرا دشمنِ بابام به پشت در پهلوت و بشكسته

عجل علي ظهوره
يارب قسم به ذاتت، به هست و كائنات، به قرآن كريمت، به احرام حريمت، يارب به حق احمد، به پيغمبر محمد، يارب به حق حيدر، به آن ساقي كوثر، يارب به نام زهرا، به هر آلام زهرا، يارب به مجتبايت، حسين سرجدايت، به دشت كربلايت، به خاك نينوايت، به اشك و آه هر شب، به گريه هاي زينب، قد و بالاي اكبر، به خون حلق اصغر، به قاسم گشته پرپر، به عباس دلاور، به حق آه بي داد، به تسبيحات سجاد، به هر چه كربلايي، به عرش كبريايي ...

يابن الحسن(ع)
يابن الحسن مولا بيا، زيبا گل رعنا بيا، عشقت دلم را برده است، اي حسرتِ دلها بيا، مست گل روي توام، عشاق به ابروي توام، تا تو نباشي پيش من، ديوانه‌ي كوي توام، جان و تنم قربان تو، دردم شده هجران تو، كي مي‌شود دعوت كني، تا كه شوم مهمان تو، ماه مني آه مني، نصر من الله مني، در روز گمراهي من، روشنگر راه مني، مولا گرفتار آمدم، خسته زهر كار آمدم، با چشم مشكينت ببين، با حالت زار آمدم، اي درد من، درمان من، دنيا شده زندان من، بي جان و تن گشتم بيا، اي جان و اي جانان من..
 
زندگی‌نامه
زندگينامه امام زمان، حضرت مهدي (عج)
نام: محمد بن الحسن .
كنيه: ابوالقاسم.
امام زمان(ع) هم نام و هم كنيه حضرت پيامبر اكرم(ص) است. در روايات آمده است كه شايسته نيست آن حضرت را با نام و كنيه، اسم ببرند تا آن گاه كه خداوند به ظهورش زمين را مزيّن و دولتش را ظاهر گرداند.
القاب: مهدى، خاتم، منتظر، حجت، صاحب الامر، صاحب الزمان، قائم و خلف صالح.
شيعيان در دوران غيبت صغرى ايشان را «ناحيه مقدسه» لقب داده بودند. در برخى منابع بيش از 180 لقب براى امام زمان(ع) بيان شده است.
منصب: معصوم چهاردهم، امام دوازدهم شيعيان و بر پاكننده اولين حكومت واحده جهانى در دوره آخر الزمان.
تاريخ ولادت: نيمه شعبان سال 255 هجرى.
برخى روز تولد آن حضرت را هشتم شعبان و برخى ديگر 23 رمضان دانسته‏اند. سال تولد آن حضرت را نيز برخى 256 و برخى 258 دانسته‏اند.
محل تولد: سامرا (در سرزمين عراق كنونى).
نسب پدرى: ابو محمد، حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).
نام مادر: نرجس. نام اصلىِ وى مليكه، دختر يشوعاى، فرزند قيصر روم است. برخى گفته‏اند كه نام وى صيقل مى‏باشد.
مدت امامت: امامت آن حضرت در دو مرحله است كه به «غيبت صغرى» و «غيبت كبرى» شهرت يافته است.
مدت «غيبت صغرى» از هنگام ولادت آن حضرت، در سال 255 تا سال 329 هجرى، به مدت 74 سال بوده است. و «غيبت كبرى» از سال 329 هجرى آغاز و تاكنون ادامه يافته است. اين غيبت همچنان ادامه دارد تا خواست خداوند منان بر ظهور آن حضرت تعلق گيرد. در آن زمان، غيبتش به پايان مى‏رسد وحكومت اسلامى، در سراسر جهان، به رهبرى آن حضرت محقق مى‏گردد.

تاريخ و سبب شهادت :
امام زمان(عج) هم اكنون زنده است و به خواست خداى متعال تا زمانى كه قيام كند و جهان را از عدالت بهره‏مند سازد، زنده‏خواهد بود. سپس چند سال حاكم على‏الاطلاق روى زمين خواهد گرديد كه مدت آن، در روايات، به طور مختلف، هفت، هشت، نه، ده و نوزده سال تعيين شده است كه هر سال آن برابر با ده سال فعلىِ ما است. بنابراين اگر حكومتش هفت سال باشد، برابر با هفتاد سال ما خواهد بود.
پس از شهادت آن حضرت، به مدت چهل روز هرج و مرج وفتنه و فساد درجهان حاكم مى‏گردد و سپس عمر اين جهان به پايان مى‏رسد و عالم قيامت آغاز مى‏گردد.

اصحاب و ياران :
1. عثمان بن سعيد عمروى (متوفاى سال 257ق.).
2. محمد بن عثمان عمروى (متوفاى سال 304ق.).
3. حسين بن روح نوبختى (متوفاى سال 326ق.).
4. على بن محمد سمرى (متوفاى سال 329ق.).
اين چهار تن نماينده بلافصل امام زمان(ع) بودند كه در ايام غيبت صغرى، پس از شهادت امام حسن عسكرى(ع)، از سال 260 تا 329، به مدت 70 سال به ترتيب، واسطه ميان امام(ع) وشيعيان ايشان بودند. اين چهار نفر به «نوّاب اربعه» مشهورند. ولى در هنگام خروج آن حضرت، 313نفر از يارانش به او پيوسته و نخستين هسته لشكريان امام(ع) را تشكيل مى‏دهند.

زمامداران معاصر :
امام زمان(ع) از زمان تولد (سال 255 هجرى) تا زمان ظهور و تشكيل حكومت جهانى، با تمام حاكمان و زمامداران كشورهاى اسلامى و غير اسلامى، معاصر بوده و خواهد بود؛ اما خلفاى عباسى كه در ايام غيبت صغراى آن حضرت بر مسلمانان حكومت راندند، عبارتند از:
1. مهتدى عباسى (255 - 256ق.).
2. معتمد عباسى (256 - 279ق.).
3. معتضد عباسى (279 - 289ق.).
4. مكتفى عباسى (289 - 295ق.).
5. مقتدر عباسى (295 - 320ق.).
6. قاهر عباسى (320 - 322ق.).
7. راضى عباسى (322 - 329ق.).
8. متقى عباسى (329 - 333ق.).
هنگامى كه حضرت مهدى(ع) ظهور كند و قيام آزادى بخش وى فراگير شود، برخى از سلاطين و حاكمان كشورها در برابر او تواضع نموده و سر تسليم فرود مى‏آورند و برخى ديگر با آن حضرت، به مقابله و منازعه بر مى‏خيزند و پس از درگيرى، متحمل شكست و اضمحلال خواهند شد و حكومت آن حضرت، از شرق تا غرب كره زمين را فرا خواهد گرفت. در اين باره، روايات فراوانى از معصومين(ع)نقل شده است كه براى نمونه، حديثى را از امام محمد باقر(ع) بيان مى‏كنيم:
عَن أبي جعفر(ع) قال: القائِمُ مِنّا مَنصُورٌ بالرُّعبِ، مُؤيّدٌ بالنَّصر، تُطوى‏ له الأرضُ وَتظهَرُ لَهُ الكنوزُ ويبلغُ سُلطانه المشرقَ والمغرِبَ ويُظِهرُ اللَّهُ دينهُ على الدّينِ كُلّه ولو كَرِهَ المُشركون فلا يَبقى‏ على وجهِ الأرضِ خرابٌ إلّا عمّر وينزلُ روحُ‏اللَّهِ عيسى بن مريم فيُصلّي خلفه.(1)
قيام كننده از ما منصور به رعب و مؤيّد به نصر است. زمين از براى او در نورديده شود و گنج‏هاى پنهان را براى او آشكار كند. سلطنت و حكومت او شرق و غرب را فرا خواهد گرفت و خداوند منان، به دست او دين خود را بر همه دين‏ها غالب گرداند، اگر چه مشركان را خوش نيايد. در روى زمين هيچ خرابى باقى نماند، مگر اين كه آبادش كند و روح اللَّه، عيسى بن مريم از آسمان نازل شده و بر او اقتدا كند و پشت سرش نماز بخواند.

رويدادهاى مهم :
از آغاز تولد نويد بخش حضرت مهدى(ع) (در سال 255 هجرى) تا زمان قيام آن حضرت و تشكيل حكومت جهانى، رويدادهاى مهم و فراوانى رخ داده و خواهد داد كه قابل شمارش نيستند و هيچ دفتر و ديوانى گنجايش ثبت و ضبط آنها را ندارد؛ اما در اين جا به برخى از رويدادهاى مهمى كه در زمان ظهور آن حضرت اتفاق خواهد افتاد و در روايات و منابع اسلامى به عنوان علامات ظهور حضرت مهدى(ع) از آنها ياد شده است، اشاره مى‏شود:

1. خروج دجّالِ يك چشم و ادعاى الوهيت و خون ريزى و فتنه‏هاى فراوان او در زمين و جنگ با حضرت مهدى(ع) و شكست و نابودى‏اش به دست امام زمان(ع) يا حضرت عيسى(ع).
2. نداى آسمانى براى معرفىِ حضرت مهدى(ع) و شنيدن همه مردم، آن را به زبان رايج خودشان و استقبال آنان از امام زمان(ع).
3. خروج سفيانى (عثمان بن عنبسه از اولاد يزيد بن معاويه) از وادىِ يابس، در سرزمين ميان مكه و شام، و تصرف بسيارى از شهرها و خون ريزى و فتنه در بين مردم، و نبرد او با لشكريان امام زمان(ع) و كشته شدنش در صخره بيت المقدس به دست ياران حضرت مهدى(ع).
4. خروج سيّد حسنى از شمال ايران (حدود ديلم و قزوين) و دعوت او به مذهب اماميه، و رفع ظلم از مردم و نبردهاى پيروزمندانه او با ستمكاران و فاسقان و پيوستن او به حضرت مهدى(ع) در كوفه.
5. خروج شصت كذّاب كه به دروغ ادعاى پيامبرى مى‏كنند.
6. ادعاى دروغين مقام امامت توسط دوازده نفر از آل ابى‏طالب(ع).
7. كشته شدن نفس زكيّه، پسرى از آل محمد(ص)، در مسجد الحرام، ما بين ركن و مقام.
8. ظاهر شدن صورت و سينه و ياكف دست، در چشمه خورشيد.
9. وقوع كسوف در نيمه ماه رمضان و خسوف در آخر رمضان.
10. برخاستن نداهاى متعدد از آسمان در ماه رجب و شنيدن همه مردم.
11. گسترش سياهىِ كفر، فسق و معصيت در سراسر جهان.
12. ظهور حضرت مهدى(ع) (به هيأت مردى سى‏سال) از كنار كعبه، در مكه معظّمه، و دعوت مردم به اسلام راستين.

صلوات بر پيامبر و آل پيامبر (ص) 
درپايان زندگي نامه معصومين (ع) شايسته است صلوات ويژه آنان را از يكي از امامان معصوم (ع) دراين جا بيان كرده واز اين طريق ارادت مخصوص خود را به سرور و سالارمان حضرت حجت بن الحسن (ع) ابراز و اظهار نماييم:
از امام زين العابدين(ع) روايت شده است كه در صلوات بر پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت آن حضرت، خوانده شود:
اللّهمَّ صَلِّ عَلى محمدٍّ وَالِ مُحمّدٍ، شَجرَةِ النّبوّةِ ، وَموضِع الرِّسالةِ ، ومختلفِ الملائِكةِ ، ومعدِنِ العِلمِ، واهلِ بيتِ الوَحي ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ محمّدٍ وَآلِ محمّدٍ، الفُلكِ الجاريةِ في اللُّجَجِ الغامِرةِ ، يأمَنُ من رَكِبها ويغرقُ من تركَها، المُتقدِّمُ لَهُم مارِقٌ ، والمتأخّرُ عنهم زاهقٌ ، وَاللازِمُ لهُم لاحقٌ ،اللّهُمَّ صَلِّ على محمّدٍ وآلِ محمّدٍ ، اَلْكَهفِ الحصين ، وغياثِ المُضطرِّ المُستكين ، وَمَلْجَأِ الهاربين ، وَعِصمة الْمُعْتَصِمين....
خدايا! بر محمد وآلش درود فرست كه درخت نبوّتند و جايگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و معدن علم و حكمت و خاندان وحى. خدايا! بر محمد و آلش درود فرست كه آنان كِشتى درياى معرفتند و روان در اَعماق آن دريا، هر كس بر آن كِشتى در آيد از غرق ايمن است، و هركس در نيايد به درياى هلاكت غرق خواهد شد. هركس بر آنان پيشى گيرد از دين خارج گردد، و هر كس از آنان عقب ماند سعى‏اش باطل و نابود گردد، و هر كس همراه آنان باشد ملحق به آنان خواهد شد. خدايا! بر محمد و آلش درود فرست كه حصار محكم امتند و فريادرس بيچارگان و نگهبان عصمت طلبان..(3)

---------------
1. كمال الدين و تمام النعمة، ص‏330.
2. اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، ج‏3، ص‏710؛ منتهى الآمال فى تاريخ النبى و الآل، ج‏2، ص‏470.
3. مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، ص‏211، در بخش اعمال مشترك ماه شعبان.
* برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت عليهم السلام " تاليف سيد تقى واردى


نوشته شده توسط حسن فطرس در 8:2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • آرشیو نظرات



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ | 23:47 | نویسنده : احمدخلیل |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.